پیشرفتهای پرنس من
قربونت بره مامی که روز به روز آقاتر میشی و کلی کارای قشنگ یاد میگیری .
چند روزه یاد گرفتی بشکن میزنی و هر موقع واست آهنگ میذارم خودتو جلو عقب میکنی مثلا میرقصی و با دو تا دستای خوشگلت بشکن میزنی . بشکن زدن رو از بابایی یاد گرفتی .
بعد از خوردن غذا یا میوه وقتی بهت میگیم سبحان تموم شد دستای نازتو بهم می مالی یعنی اینکه دیگه نیست تموم شده .
خوخوخوخو میکنی و همه رو می ترسونی . موقع خداحافظی بای بای میکنی و وقت سلام کردن دست میدی .
فکر میکنی دخترخاله (آتنا) عروسکه و دوست داری بغلش کنی و به سمتش هجوم می بری .
تازگیا به هر طریقی شده منظورت رو بهمون می فهمونی چه با اشاره ، چه با کلمات من در آوردیت و چه با جیغ و سر و صدا
وقتی بابایی رانندگی میکنه دقیق به کاراش نگاه میکنی و بعدا همون کارا رو انجام میدی مثلا راهنما می زنی ، برف پاک کن رو روشن میکنی ، شیشه ها رو می شوری ، دنده رو عوض میکنی و ...
دوست داری مثل مامانی آشپزی کنی و کفگیر و ملاقه رو ته قابلمه می کوبی و مثلا آشپزی میکنی.
لوازم آرایشهای من جزو اسباب بازیهای تو شده و بعضی هاشون رو هم به درک واصل کردی .
جارو رو برمیداری و رو فرشها میکشی و مثلا جارو میزنی .
دوست نداری پوشکت کنم هر وقت میخوام پوشکت کنم جیغ و دادت هواست .
از بس شیطونی خونه تبدیل به بازار شام شده .

عاااااااااااااااااااااااااااااشقانه می پرستمت آرام جانم

می بو سمت 


پیشرفتهای پرنس من 








